امیرحسین قند عسلامیرحسین قند عسل، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

عشق مامان زیبا و بابا مهدی

شروع غذای کمکی و کارهای شما

1393/2/27 2:41
نویسنده : zbagheri
216 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نفس مامان ماشالله هزار ماشاالله هر رور کار جدید انجام مبدی و معلوم میشه داری بزرگ میشی

قربون شکل ماهت برم اینقدر با تبلت اومدم اینجا که با لپ تاپ زورم میاد نمیدونم چرا با تبلت نمیتونم پیغامایی که دوستای گلم میدن رو تایید کنم و عکس بزارم به خاطر همین بعضی ها عکس ندارن

حالا بگذریم چون من خاطراتتو تو سالنامه ای خیلی زیبا ثبت میکنم اینجا هم خلاصه ای از خاطراتتو مینویسم

گل پسرم شما 20 اردیبهشت صاحب پسر دایی شدی امیدوارم همیشه باهم دوست باشید مثل دوبرادر همچنین با دوقلوهای خاله، و منم چون خونه ی مامانی بودم  همونجا اولین فرنی ات رو درست کردم البته قبلا هم دوباری خورده بودی اما اونو خاله درست کرده بود واسه دوقلوهاش ما هم از سهمبه اونا به قول معروف پاتک زدیمو بعد از ظهری هم رفتبم ملاقات اومدنی فرنی دادم شما میل کردی

فردا سردایی رو مرخص و باباجون واسش قربونی کشت و زندایی خداحافظی کرد رفت خونه ی مامانش وماهم شب که لابایی اومد دنبالمون تا بریم خونه یه سر با مامانی وباباجون رفتبم به کوچولومون سر بزنیم الهی عمه فداش تب داشت میگفتن به خاطر واکسن بوده خداروشکر به خیر گذشت 

عزیزم سه شنبه سومین عروسی بود که میخواستی بری انشالله همیشه جاهایی که خنده وخوشی هست بری و دعوت بشی وهیچ موقع غم نبینی، بخاطر همین میخواستم ببرمت حموم اول خودم رفتم درب رو باز گذاشتم هی جی جی کددم باهات تا غر نزنی اومدم بیرون شمادو بردم نازنینم جیکتم در نبومد تمیز مرتب اومدی بیرون و کم کم حاضر شدیم رفتیم عروسی ناگفته نماند اولش خوب بودی اما دیگه کم کم گرما کلافت کرد و من تند تند غذامو خوردم اومدم بیرون اما باز خداروسکر به خیر خوسی گذشت

حالا ماجرای روز 5شنبه بعداز ظهری با کالاسکت رفتیم کلی دور زدیم اما وسط راه خوابت برد تا برگردیم جلوی درب دقیقا چشات باز شد و رفتیم شام خونه ی عزیز اونجا کلی مهمون داشتند وکلی بهت خوش گذشت اما دیگه اخرا که خیلی سروصدا بود تو دیگه کلافه شده لودی که بلند شدیم اومدیم خونه

وجمعه

عزیزم امروز پیشرفت زیادی کردی قربون صدات برم باهامون حرف میزنی و ی ی ی میکنی و لبات اون موفع دبدنی میشه چه جوری بدون دنوون به هم میخوره و کلی هم واسم قهقهه میزنی و همچین ذوقی میکنی حدحساب نداره پیشرفت دیگت اینه که بلاخره پس از تلاشهای فراوون انگشت شصت پاتو تونستی بکنی تو دهنت و بخوریش قبلا به دهنت نمیرسید وخیلی تلاش کردی ، پس از الان بدان هرچقدر تلاشت زیاد باشه موافقیات بیشتره نازکم

اینم خلاصه ی کارهای این هفته ی شما

پسندها (2)

نظرات (2)

مامانی دخمل بلا
24 خرداد 93 1:40
عید بزرگ نیمه شعبان مبارککککککککککک . از وبلاگ زمینه ساران ظهور نیز دیدن فرمایید . http://www.yamahdiefateme.blogfa.com
مامانی و بابایی دخمل بلا
24 خرداد 93 15:04
سلام دوست عزیز و مهربونم عیدتوووووووون مبارککککککککک . از وبلاگ زمینه سازان ظهور نیز دیدن کنید و کامنتی برای امام زمانمان ثبت کنید . http://www.yamahdiefateme.blogfa.com